مير تقي الدين كاشاني

356

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

حملهء فرمان او چشم قضا كرده كور * صدمهء فرمان او گوش قدر كرده كر در بر او صد نديم همچو مسيح و كليم * بر در او صد غلام به ز قضا و قدر در نظرش بىوجود هرچه بود در وجود * از نظرش مستعار هرچه بود معتبر بار گشايد اگر قافلهء جاه او * بشكند از حمل زر ، گاو زمين را كمر قلزم دستش اگر موج زند ، افكند * همچو فلك بر كنار صد صدف پرگهر عرض سخا چون كند كثرت انعام او * كوبد بيننده را ، نوك مژه در نظر پيش درش مختصر پست و بلند جهان * همچو به لوح خرد ، صورت زير و زبر ياد وقارش كند كبك درى گر بفرض * با همه چابك روى غوطه خورد در حجر اى شده خشت درت پشت بناى فلك * وى شده عكس رخت ، زيب‌سراى صور پرتو اگر افكند روى تو بر كاينات * نور نهد كور را در طبقات بصر با رخ و قدّى چنان گر گذرى بر جنان * اى مه گردون خرام ، وى شه رضوان حشر بهر تماشاى تو سرزند از شاخ ، چشم * بهر زمين‌بوس تو بردمد از خاك ، سر